قدر به تو خدمت کرده ام ای ایمان , ای ایمان !

گر چه کرامتها و سخاوت های شگفت تو کمر مرا سخت شکسته است و این همه بار منت بر دوش هایم سنگینی می کند و گردنم را خم کرده است , چنانکه یارای آن را که در روی تو راست بنگرم و در چشم تو آزاد بیا

ویزم ندارم . اما کار مرا تصدیق کن برادر , انصافم ده که صعب تر بود !

من زنده ماندن را انتخاب کردم درست در آن حال که مردن آسانتر از ماندن بود !


دکتر علی شریعتی / گفتگوهای تنهائی / صفحه899

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1392ساعت   توسط شمع  | 

به آنهایی که میگویند " زن " یک موجود ضعیفه است میگویم اگر اینگونه بود چرا خداوند خانه خود را در آرامگاه " هاجر " قرار داد ؟!!!

 (برگرفته از سخنرانی دکتر علی شریعتی / پدر مادر ما متهمیم )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 فروردین1392ساعت   توسط شمع  | 
منتظر نمان پرنده ای بیاید و پروازت دهد , در پرنده شدن خویش بکوش

دکتر علی شریعتی / تاریخ و شناخت ادیان / صفحه178
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آذر1391ساعت   توسط شمع  | 

شگفتا 

وقتی که بود نمیدیدم وقتی میخواند نمی شنیدم وقتی دیدم که نبود وقتی شنیدم که نخواند! چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد ومی خواند و می نالد ,تشنه ی آتش باشی نه آب و چشمه که خشکید چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخارشد و به هوارفت و آتش کویر را تافت ودرخود گداخت واز زمین آتش روئید و از آسمان آتش بارید تو تشنه ی آب گردی نه تشنه آتش و بعد : عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو می گداخت !

دکتر علی شریعتی / کتاب کویر / صفحه 93

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1391ساعت   توسط شمع  | 

بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلم به صلیبم کشند،به چهار میخم کوبند , تا او که استوانه ی ماتم بوده است، صلیب مرگم شود , شاهد رسالتم گردد، گواه شهادتم باشد , تا خدا ببیند که به نامجویی،بر قلمم بالا نرفته ام , تا خلق بداند که به کامجویی ، بر سفره ی گوشت حرام توتمم ننشسته ام.تا زور بداند، زر بداند و تزویر بداند که امانت خدا را فرعونیان نمی توانند از من گرفت , ودیعه ی عشق را قارونیان نمی توانند از من خریدو یادگار رسالت را بلعمیان نمی توانند از من ربود … هرکسی را، هر قبیله ای را توتمی است , توتم من، توتم قبیله ی من قلم است. قلم زبان خداست. قلم امانت آدم است , قلم ودیعه ی عشق است , هر کسی را توتمی است و قلم، توتم من است و قلم، توتم ماست.

دکتر علی شریعتی / توتم پرستی

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مهر1391ساعت   توسط شمع  | 
خدایا : آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز تا همه یقین هائی را که در من نقش کرده اند , بسوزد ! و آنگاه از پس توده این خاکستر , لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی , شسته از هر غبار طلوع کند

دکتر علی شریعتی / کتاب نیایش / صفحه112

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1391ساعت   توسط شمع  | 

راه تقرب خدا در اسلام تعقل است نه تعبد


دکتر شریعتی / پدر مادر ما متهمیم / صفحه 84

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 مهر1391ساعت   توسط شمع  | 

وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن

خاموش باش

قرنها نالیدن به کجا انجامید

تو محکومی به زندگی کردن

تا شاهد مرگ آرزوهای خود باشی!

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1391ساعت   توسط شمع  | 

به شماره ی هر دلی , دوست داشتنی هست و

دل ها هر چه شگفت ترند , عشق نیز در آن ها شگفت انگیزتر

است دکتر علی شریعتی / اسلام شناسی / صفحه524

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1391ساعت   توسط شمع  | 
او (علی) حاكمی بود كه بر پهنه‌های بزرگی در آفريقا حكم می‌راند، اما زندانی سياسی نداشت. حتی يك زندانی سياسی و قتل سياسی. و طلحه و زبير قدرت‌مندترين شخصیت‌های بانفوذ و خطرناكی كه در رژيم او توطئه كرده بودند, هنگامی كه آمدند و بر خروج از قلمرو حكومتش اجازه خواستند, و می‌دانست كه به يك توطئه‌ ی خطرناك می‌روند, اما اجازه داد, زيرا نمی‌خواست اين سنت را برای قداره‌ بندان و قلدران به جای گذارد كه به خاطر سياست, آزادی انسان را پامال كنند

دکتر علی شریعتی / خودسازی انقلابی / صفحه ۱۴۵
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1391ساعت   توسط شمع  | 

زندگی خوردن و خوابیدن نیست 

انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست.

زندگی چون گل سرخی است 

پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف.

یادمان باشد اگر گل چیدیم 

عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1391ساعت   توسط شمع  | 


من را کس نساخت خداساخت زیرا من کسی

را نداشتم کسم خدابود کس بی کسان.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 تیر1391ساعت   توسط شمع  | 
برایت دعا می کنم خدا از تو بگیرد آنچه که خدا "را" از تو می گیرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1390ساعت   توسط شمع  | 
سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی دست های نویسندگان،

اگر بدانی ، خود می توانی نوشت.

(مجموعه آثار ۷)

+ نوشته شده در  جمعه 18 شهریور1390ساعت   توسط شمع  | 
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 شهریور1390ساعت   توسط شمع  | 
اگر کینه نبود؛

قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند.

+ نوشته شده در  جمعه 28 مرداد1390ساعت   توسط شمع  | 
وجودم تنها یک حرف است
و زیستنم تنها گفتن همان یک حرف؛

امّا بر سه گونه:
سخن گفتن،
معلّمی کردن،
و نوشتن.

دکتر عــلی شــریعتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مرداد1390ساعت   توسط شمع  | 

اگر خنده است چرا گریه میكنیم ؟ اگر گریه است چرا خنده میكنیم ؟ اگر مر گ است چرا زندگی می كنیم ؟ اگر زندگی است چرا می میریم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟ اگه عشق نیست چرا عاشقیم

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 تیر1390ساعت   توسط شمع  | 
اگر گناه وزن داشت؛

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد،

خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند،

و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 تیر1390ساعت   توسط شمع  | 
اگر به راستی، خواستن، توانستن بود؛

محال نبود وصال!

و عاشقان که همیشه خواهانند،

همیشه می توانستند تنها نباشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 تیر1390ساعت   توسط شمع  | 
چقدر ندانستن ها و نفهمیدن ها که از دانستن ها و فهمیدن ها بهتر است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 خرداد1390ساعت   توسط شمع  | 
به همان سادگی خداوندی که در برابر اندیشه های فلسفی عمیق خود را پوشیده میدارد...
در برابر احساس ساده و دوست داشتن بی ریاو یک عشق پاک و متعالی

خود را روشن وآشکار مینماید...

(دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 خرداد1390ساعت   توسط شمع  | 
چقدر دوست دارم این سخن مسیح را « از راه هایی مروید که روندگان آن بسیارند از راه هایی بروید که روندگان آن کم اند»

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 خرداد1390ساعت   توسط شمع  | 

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

 تا دوست را به ياري نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

طعم توفيق را مي چشاند

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

 ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم


دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 خرداد1390ساعت   توسط شمع  | 
همواره روحی مهاجر باش به سوی مبدا به سوی آنجا که بتوانی انسانتر باشی
و از انچه که هستی و هستند فاصله بگیری این رسالته دائمی توست

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 خرداد1390ساعت   توسط شمع  | 

بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را به عرياني خويش بگشايد.

هر چند آنجا جز رنج و پريشاني نباشد.
اما کوري را به خاطر آرامش تحمل نکن!

+ نوشته شده در  شنبه 14 خرداد1390ساعت   توسط شمع  | 
تمام بدبختی های آدم مال این دو کلمه است یکی داشتن و یکی خواستن

+ نوشته شده در  جمعه 13 خرداد1390ساعت   توسط شمع  | 
انسان به میزان برخورداری هایی که در زندگی دارد انسان نیست بلکه به اندازه نیازهایی که در خود احساس می کند انسان است

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 خرداد1390ساعت   توسط شمع  | 


دنیا جاییست که در آن،آنچه ثابت است و همواره لا یتغیّر و همیشه پایدار،تنها تغییر است و ناپایداری.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 خرداد1390ساعت   توسط شمع  | 
برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم
می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اردیبهشت1390ساعت   توسط شمع  |