X
تبلیغات
جملات دکتر شریعتی - جملات عاشقانه

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن 

دکتر علی شریعتی / کتاب کویر / صفحه 65

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 بهمن1391ساعت   توسط شمع  | 

عشق خوابگاه است و در آنجا محراب است 

عشق بستر است و در آنجا دریاست

عشق فراز بام است و در آنجا آسمان است

عشق آسمان است و در آنجا ملکوت است

عشق گرم شدن است و در آنجا گداختن است 

عشق خواستن است و در آنجا ... نمی دانم چیست ؟ نمی دانم چه بگویم

؟ کلمات را آنجا راه نمی دهند که بروند و ببینند وبرگردند و برایت حکایت کنند ... ای انسان ! ای که جز با پیام وحی , جز با کلمه الله به آن خلوت زیبای غیبی راه نداری !

دکتر علی شریعتی / گفت و گوهای تنهائی صفحه 887

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1391ساعت   توسط شمع  | 

محبت آرام و پاکی که میان دو دوست پس از شست و شوی غباری

 که بر دل ها یشان نشسته بوده است , تندتر و سوزنده تر می شود 


دکتر علی شریعتی / کتاب اسلام شناسی / صفحه 350

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 دی1391ساعت   توسط شمع  | 
عشق و ایمان در اوج پروازش از سطح ستایش ها می گذرد و معشوق در انتهای صعودش در چشم عاشق سراپا غرق سرزنش می شود , و این هنگامی ست که دوست , استحقاق بخشوده شدنش را در چشم دوست از دست می دهد

دکتر علی شریعتی / زن / صفحه 149

+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1391ساعت   توسط شمع  | 
دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد آدمی را همواره در پی گم شده اش ملتهبانه به هر سو می کشد !؟ خدا ,آزادی , هنر و دوست در بیابان طلب بر سر راهش منتظرند . وی کوزه خالی خویش را از آب کدامین چشمه پر خواهد کرد ؟

دکتر علی شریعتی / کتاب گفتگوهای تنهائی چاپ قدیم / صفحه 713

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آذر1391ساعت   توسط شمع  | 

عشق مامور تن است و دوست داشتن پیغمبر روح 

دکتر علی شریعتی / کتاب کویر / فصل دوست داشتن

+ نوشته شده در  شنبه 13 آبان1391ساعت   توسط شمع  | 
عشق، جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن" و "اندیشیدن" نیست. اما دوست داشتن ، در اوج معراج‌اش، از سر حد عقل فراتر می‌رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می‌کند و با خود به قله بلند اشراق میبرد . عشق زیبائی‌های دلخواه را در دوست می‌آفریند و دوست داشتن زیبائی‌های دلخواه را در " دوست " میبیند و می‌یابد .

دکتر علی شریعتی / کتاب کویر / فصل دوست داشتن

+ نوشته شده در  جمعه 21 مهر1391ساعت   توسط شمع  | 
دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،
دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…
این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…
شروع می‌کنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟
بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 تیر1390ساعت   توسط شمع  | 


اگر خداوند؛ یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد،

من بی گمان،

دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز

هرگز ندیدن مرا.

+ نوشته شده در  شنبه 4 تیر1390ساعت   توسط شمع  | 

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

 تا دوست را به ياري نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

طعم توفيق را مي چشاند

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

 ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم


دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 خرداد1390ساعت   توسط شمع  | 
معشوق من چنان لطیف است که خود را به « بودن » نیالوده است
که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد نه معشوق من بود . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 خرداد1390ساعت   توسط شمع  | 
دنیا را بد ساخته اند ... کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد ... کسی که تورا دوست دارد ،
تو دوستش نمی داری ... اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد ... به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند ... و این رنج است ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 اردیبهشت1390ساعت   توسط شمع  | 
خداوندا به هر کس که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر کس که دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اردیبهشت1390ساعت   توسط شمع  | 
دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،

آدمی را همواره در پی گم شده اش،

ملتهبانه به هر سو می کشاند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اردیبهشت1390ساعت   توسط شمع  | 

کیست که تنها آروزی همیشگی اش در این جهان این باشد که تنها چیزی را که از این جهان آرزو می کند از دست بدهد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 فروردین1390ساعت   توسط شمع  |